این روزها

  چه فصل غریبی است

 

چه درد عزیزی است

 

این روز ها که عاشق شده ام

 

این  روز ها که لحظه ها را شماره می کنم

 

این روز ها که قوی خیالم به امواج عادت کرده است

 

این روزها که روز نیست

 

این روز ها که روزی ام تنهایی است

 

این روز ها که هنوز احساس می کنم تو معلم کلاسی

 

ومن اولین شاگردی که منتظر تو نشسته است

 

بگذار این روز های مانده از پاییز،دفتر خیالم با رویای تو پر شود

 

بگذار گاهی خیال ما ،آشیانه ی ذهنت را لبریز کند

 

بگذار هر از گاهی یک قوی سپید روی دفتر سرنوشت دلت خطی بنویسد

 

شاید دلش گرفته است

 

شاید قصد سفر دارد

 

شاید دریایش را پیدا کرده

 

شاید عاشق شده است

 

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
دریا

رفیق دلت دریایی باشه.اونی که اسم خودشو میزاره دریا معلوم نیست کیه شاید قطره هم نباشه...............................پایدار باشی و سر افراز

دریا

سلام.من نمیدونم چه کار باید بکنم تا تو غریب نباشی.بهم بگو .....اگه بتونم دریغ نمی کنم........اما تو رو خدا ار من دلخور نباش.کامنتی که گذاشته بودی بویدلخوری میداد.................یاحق/پایدارباشی